تبليغاتX
دلتنگي‌‌هاي من براي تو

دلتنگي‌‌هاي من براي تو

وقتي كه دلت گرفت...

وقتي كه دلتنگ شدي...

وقتي كه ديدي هيچ كس نيست كه باورت كنه...

وقتي فهميدي كه كسي نيست به حرفا و درد دلات گوش بده...

برو كنار پنجره، پنجره رو باز كن...

يه نگاه به آسمون بنداز...

فرقي نداره صبح باشه يا شب، آفتابي باشه يا ابري...

فقط بهش نگاه كن.

ناخودآگاه احساس آرامش وجودت را تسخير مي‌كنه...

روحت به پرواز در مي‌ياد...

مي‌ري تا اون بالا بالاها، تو اوج ابرا...

كنار مهربوني كه هر چه قدر هم پيشش بموني راضي نمي‌شي كه ازش دل بكني.

يه لحظه چشاتو ببند...

آروم هواي تازه رو تو ريه‌هات وارد كن.

بذار احساس كني دفعه اولته كه داري اين قدر خوب نفس مي‌كشي...

وقتي آروم شدي مي‌فهمي كه اون قدر تنها نيستي...

چون يكي هست كه هميشه با توست...

اگه اشكات جاري شد، بي خيال... بذار ببارن.

اون موقع هست كه به آرامش واقعي مي‌رسي و پشتت واسه مقابله با مشكلات

محكم‌تر مي‌شه...

و حالا با توكل بيشتر به اون، بزرگ دوست داشتني مي‌توني بقيه مسيرت را ادامه بدي.

وقتي پنجره رو مي‌بندي انگار برگشتي سر جاي اولت...

اما اين بار با توكل و اميد بيشتر سعي كن نه تنها وقت دلتنگي بلكه هميشه، حتي اگه

يه ذره هم كه شده به سراغش بري و باهاش درد و دل كني...

و يادت باشه هيچ وقت پيوند چشاتو با آسمون قطع نكني.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط يه دلتنگ |


دوباره پاييز آمده و هنوز از راه نرسيده، نفسهاي عاشقانه‌ام را به شماره انداخته...

هنوز نيامده هواي دقايقم را باراني كرده.

به هزار دليل عاشق پاييز هستم.

پاييز فصل خلوت است و برگ‌هاي بازيگوشش بي مهابا پايت را رنگ مي‌كنند.

پاييز فصل غصه‌هاي فراموش شده است...

گذشته‌هاي خاكستري...

و بوي خاكهاي نرم كوچه هنگام ريزش...

 

    

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط يه دلتنگ |


 

دلم كودكي‌ام را مي‌خواهد، پاكي و صداقتش را،

به ياد كودكي مي‌افتم كه لحظه‌ها را مي‌شمردم تا بزرگ شوم

و معناي دنياي بزرگتري را مي‌فهميدم،

حال كه چوب خطهايم به انتها رسيده و دنياي بزرگ را لمس كرده‌ام،

آرزو مي‌كنم اي كاش هميشه كودك مي‌ماندم....

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


ما متولد شده‌ايم

براي يگانه بودن

دنيا را سرشار از خوبي‌ها مي‌دانيم و مي‌بينيم

 و هيچگاه اسير روزمرگي نخواهيم شد!!

چون در نگاه ما؛

خورشيد از غرب طلوع مي‌كند!!!

 

                

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


سلام بهانه من براي زندگي...

دلت تنگ است... مي‌دونم!!

قلبت شكسته است.... مي‌دانم!

دوري برايت سخت است...مي‌دانم!

اما براي چند لحظه‌اي آرام بگير... تا برايت بگويم...

بگويم از دنيايي كه به هيچ كس وفا نمي‌كند...

و مردمي كه به جز خودشان هيچ كس را نمي‌بينند..!

بگويم از آنچه كه در اين مدت بر من گذشت...

اما گريه نكن... كه حال و هواي تو مرا باراني‌تر مي‌كند...

گريه نكن كه چشم‌هاي من نيز به گريه خواهند افتاد...

بيا و درد دلت را به من بگو...

و مطمئن باش كه قول مي‌دهم آرامت كنم..!

با گريه خودت را آرام نكن...

گريه نكن كه اشكهايت مرا ناآرام‌تر مي‌كند...

گريه تو مرا به دلتنگي‌هاي ديرينه‌ام مي‌كشاند...

گريه نكن چون من هم مانند تو آشفته مي‌شوم...

مي‌داني كه دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس اشك ببينم...

اي عزيزم...

اي زندگي‌ام...

اي عشقم...

اينها تمام حرفهايي بودكه دراوج دلتنگي با دل ناآرام خود آرام‌آرام گريستم...

براي دلي كه هنوز در نبود تو...

و آرام آرام... مي‌ميرد...!

باور كن بغض راه گلويم را بسته است...

اما گريه نمي‌كنم...

مي‌خواهم برايت فقط بنويسم...

اما تو بگو بهانه‌ام...

مي‌خواهم به ياد گذشته...

اما اينبار بادستاني‌سرد،اشكهاي‌‌گونه‌هايت راپاك‌كنم(به‌يادروزهاي‌ازدست‌رفته)...

بهانه‌ام:

بيا و دستهايت را در دستهاي بي روحم بگذار...

و به ياد روزهاي اول آشنايي‌مان دوباره... ببار...

اين بار مي‌خواهم جور ديگري اشكهايت را پاك كنم...!

سرت را روي شانه‌هايم بگذار ... و آرام در گوشم زمزمه كن...

باور كن به درد دلهايت گوش خواهم كرد...

مي‌داني اگر هنوز هم دلي برايت مانده باشد...

وقتي دست نوشته‌هايم را مي‌خواني....

اشك از چشمان سرازير مي‌شود...

پس براي آخرين بار هم گريه كن...

چون اين درد دلي بود كه در اوج بي كسي...

من نيز با چشماني خيس برايت نوشتم...

 

              

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


 

   امشب گريه مي‌كنم. گريه مي‌كنم برا تو براي خودم...

   براي تمام اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن...

   براي تمام اون چيزي كه خواستي و نبودم خواستم و بودي

   امشب گريه مي‌كنم به وسعت دريا...

   به وسعت بيشه...

   به وسعت دل عاشق...

   براي تو...

   براي تو...

   و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم...

   و هنوز شكست نخوردم...

 

                     

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


 

ما به هم نمي‌رسيم، حتي با نذر و نياز، شايد كه خدا دلش نمي‌خواد...

ما به هم نمي‌رسيم، حتي اگه آسمون تا صبح از چشماش بارون بياد...

ما به هم نمي‌رسيم، حتي كه فرشته‌ها برن پيش خدا وساطت بكنن...

ما به هم نمي‌رسيم، انگار كه ديگه بايد به دوري از تو عادت بكنم...

حالا مي‌تونم كه فقط عكساي تو رو ببوسم...

تو كه نيستي پيش من از دوريت دارم مي‌پوسم...

ما به هم نمي‌رسيم، انگار قسمت همينه، دوري و حسرت و قلبي آتشين...

ما به هم نمي‌رسيم، انگار ديگه نمي‌شه چشم من چشماي تو رو ببينه...

 

      تنهاي تنها ماندم

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


 

كاش آدم‌ها مي‌فهميدند كه نمي‌تونند به خاطر خودشون دو تا عاشقو

از هم جدا كنند...

كاش آدم‌ها مي‌فهميدند كه نمي‌توننند به خاطر عقايد پوچشون دو نفرو

از هم جدا كننند...

كاش آدم‌ها مي‌فهميدند كه يه زماني خودشون هم عاشق بودند...

كاش آدم‌ها مي‌فهميدند كه يه زماني خودشون هم دوست داشتند...

كاش آدم‌ها مي‌فهميدند.....

كاش مي‌فهميدند....

كاش....

            

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


 

 پس از رفتنت، آرزوهايم را دفن خواهم كرد،

دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت،

و قاب عكس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد...

نبودنت را باور خواهم كرد،

و اجازه ورود هيچ نگاهي را به رؤياهايم نخواهم داد...

اما كاش قبل از رفتنت، به گنجشك‌هاي شهر بسپاري،

برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند،

شايد رفتنت را برگشتي دوباره باشد!

 

           

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط يه دلتنگ |


 

                    پنجره‌ها را كي يا رو به كه بگشايم؟

   تا همنفسي يابم...

   در شهر نفس گيرم...

   ديگر تو مگو...

   با من بنشين و تحمل كن...

   تا باز نيايي تو...

   آرام نمي‌گيرم.

 

               

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط يه دلتنگ |


 

در سخت‌ترين لحظات...

                               در تلخ‌ترين روزها...

                                                          در غم‌بارترين ايام...

در مواقعي كه قلبمان سرشار از غصه‌ها و تلخي‌هاست...

در لحظاتي كه احساس مي‌كنيم در باتلاق گناه فرو مي‌رويم

و تمامي سختي‌‌ها و مشكلات به سراغمان مي‌آيند...

تنها نام و ياد خداست كه آرامممان مي‌كند.

 

  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط يه دلتنگ |


 

مادرم

در عمق چشمانت فرشته خوبي‌ها دانه كرده، نشسته بر بال ابرها...

سوار بر امواج دريا، حرمت نامت قبله‌ي من...

كاش بتوانم روزي در عمق چشمانت عرق شوم...

 

          

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط يه دلتنگ |


 

چه غروب زيبايي است اينجا...

اين هلهله از كدامين سوست؟

اين پرستوهاي خاكستري به كدامين وادي پر مي‌كشند؟

در عمق چشمان ساكتشان غير از خدا چه مي‌بيني؟

 

          

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط يه دلتنگ |


 

بي تو چه روزها كسالت بارند، مثل يك اتاق بي پنجره...

چقدر ستاره شمردم به هواي ديدن خوابهاي تو...

چقدر در آفتاب سوختم به هواي آمدن تو...

و چقدر پنجره كاشتم تا از پشت آنها برايت دست تكان دهم...

بي تو پنجره‌ها پر از سكوتند....

 

 

                  

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط يه دلتنگ |


 

بي تو قامت نحيف شب‌بوها حتي زير باران مي‌شكند

 

بي تو هيچ رودي به فكر دريا شدن نيست

 

بي تو تمام پرستوهاي عاشق بي آشيان مي‌شوند

 

بي تو حتي ماه هم در شبهاي تنهايي‌ام رغبت نمي‌كند سري به من بزند

 

بي تو هواي چشمانم هميشه باراني است...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط يه دلتنگ |


     Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 توسط يه دلتنگ |


 

نشانت را

 

مي‌پرسم از باد

 

از دريا

 

از كوير

 

از آسمان

 

                   

                           از هر كس كه تو را مي‌شناسد

 

                           از هر كس كه تو را ديده باشد

 

 

                                                 

       آي مردم! سوارآشناي مرا ديده‌ايد؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط يه دلتنگ |


به خورشيد گفتم گرمي‌اش را به من بدهد تا به تو بدهم، گفت: دستانش

گرماي مرا دارند.

به آسمان گفتم پاكي‌اش را به من بدهد، گفت: چشمانش پاكي مرا دارند.

از دشت، سبزي زندگي‌اش را خواستم، گفت: زندگي‌ات سبزتر از اوست.

از دريا بزرگي‌ و آرامشش را خواستم، گفت: قلبت به اندازه اقيانوس است و

آرامشت نيز.

از ماه، تابندگي صورتش را خواستم، گفت: وقتي نگاهش مي‌كنم خجل مي‌شوم.

به فكر فرو رفتم، من در قبال دستان گرمت، چشمان پاكت، سبزي زندگي‌ات،

بزرگي و آرامش قلبت و صورت ماهت هيچ ندارم كه به تو هديه كنم، جز ...

بگير، نترس... مي‌تپد براي تو و من...

چيزي ندارم جز قلبم!

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387 توسط يه دلتنگ |


 

هميشه انتظارم را درون چشمهاي خسته‌ام ديدي،

هميشه بغض سردم را درون سينه حس كردي،

هميشه اشكهايم را ديدي،

بي صدا خنديدي و آرام رفتي؛

و من تنها يادگار روزهاي عشق را تحسين كردم...

تو بي صدا رفتي و من ناكام و خسته در خزان زندگي ماندم

و دل به خاطراتي سرد و مبهم سپردم.

 

      

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط يه دلتنگ |


 

من از نهايت شب حرف مي‌زنم

من از نهايت تاريكي

و از نهايت شب حرف مي‌زنم

اگر به خانه من آمدي

 براي من

                                      اي مهربان

                            چراغ بياور

                 و يك دريچه

كه از آن

                 به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم

 

                        

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط يه دلتنگ |


 

با تو هستم، صداي باران را مي‌شنوي؟

دانه‌هاي آن را لمس مي‌كني؟

سرت را بالا بگير.

بگذار روح آبي‌ات در فيروزه‌ي بي‌كران آسمان به پرواز در بيايد.

ترنم باران را با تمام وجود لمس كن تا باور كني تنها نيستي.

 

         

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط يه دلتنگ |


DESIGN BY :MINOS X

پس از رفتنت،

آرزوهايم را دفن خواهم كرد.

دفتر خاطراتم را

به آب خواهم انداخت

و قاب عكس اتاقم را به

پستوي زمان خواهم سپرد...

نبودنت را باور خواهم كرد

و اجازه ورود هيچ نگاهي را

به رؤياهايم نخواهم داد،

اما كاش قبل از رفتنت

به گنجشك‌هاي شهر بسپاري

برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند،

شايد رفتنت را برگشتي دوباره باشد!


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

مهر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آبان 1387
مهر 1387



پيوندها

خبرهاي باور نكردني
اگه عاشقي بيا تو
چترهاي باراني
دختر شب‌هاي پاييز
دم مسيحايي
سارينا
عاشق پائيزي
غريب آشنا


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:طراح قالب
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS